دسته: شکست سکوت

  • نقاط عطف در پژوهش، دانش و پاسخ دولت‌ها در برابر سوءاستفاده جنسی از کودکان از سال ۱۹۶۰ تا امروز

    خشونت بس: مطلب پیش رو توسط کاوه بیورانی[1]، پژوهشگر اجتماعی و فارغ‌التحصیل دکتری از دانشگاه تکنولوژیک کویینزلند استرالیا به سایت خشونت بس ارسال شده است. نسخه پی‌دی‌اف مقاله در انتهای مطلب موجود است. شما را به خواندن این ترجمه دعوت می‌کنیم. ۱- پیشگفتار مترجم در چند سال اخیر در ایران شاهد کارها و فعالیت‌هایی در مورد سوءاستفاده جنسی از کودکان… ادامه مطلب "نقاط عطف در پژوهش، دانش و پاسخ دولت‌ها در برابر سوءاستفاده جنسی از کودکان از سال ۱۹۶۰ تا امروز"

  • صدای زهرا؛ این یک داستان واقعی است

    خشونت بس: زندگی هر یک از ما داستانی است. داستانی پر از فراز و نشیب. زنانی که در جامعه‌ای سرشار از تبعیض زندگی می‌کنند، داستان‌های تلخ و شیرینی دارند، که هریک به نوبه خود دارای ارزش و اهمیت است. گاهی ما هنگام صحبت با دوستان و بستگان داستان انسان‌هایی را می‌شنویم، که خود، نوعی آسیب‌شناسی است. داستان زندگی زنان، اهمیت… ادامه مطلب "صدای زهرا؛ این یک داستان واقعی است"

  • من یک کودکم و برای من اتفاقی افتاده است

    کودکان درک درستی از اتفاقی که برایشان می‌افتد ندارند. ممکن است بترسند حقایق را به ما بگویند و ما آن‌ها را ملامت کنیم. ممکن است فکر کنند خودشان مقصر اتفاقی که برایشان افتاده، هستند.

  • در جستجوی آیینه‌ای برای تمرین جمعی

    نباید بار مسئولیتِ حل مشکل خشونت، تنها بر عهده اشخاص باشد. چراکه مشکلِ خشونت صرفاً مسئله‌ای شخصی نیست. بلکه مسئله‌ای عمومی است. بروز خشونت مبتنی بر جنسیت به قدرت نابرابر زنان و مردان در کل جامعه مربوط است. از همین رو، راهبردِ تغییر چنین مسئله‌ای نمی‌تواند صرفاً شخصی باشد، بلکه تدابیر عمومی و اجتماعی نیز ضروری است.

  • عادت ماهیانه؛ بلوغ جنسی یا بیماری

    مواجهه دختران با بلوغ در بسیاری اوقات ترکیبی از ترس، درد، خشم و عدم امنیت است. آموزش‌هایی که به دختران در این خصوص داده می‌شود نیمه‌کاره و آمیخته به خرافات و تهدید است که در نهایت باعث می‌شود دختر نوجوان از خودش و بدنش بیزار شود و احساس کند که اگر پسر بود وضع بهتری داشت.

  • خیلی لحظه‌ها را سعی کردم از ذهنم خارج کنم

    مدتی طول کشید تا تصمیم بگیرم با کسی در میان بگذارم. اولش چون ترسیده بودم نمی‌دانستم باید به کسی بگویم یا نه. و مدام فکر می‌کردم دیگر تکرار نمی‌شود. به عبارت دیگر دوست داشتم دیگر تکرار نشود، چون سختم بود به کسی بگویم.

  • سکوت می‌کنم…

    بیش‌تر احساس عدم امنیت من نسبت به پسرهایم است. چند بار به همسرم گفتم بخشی از خانه را به نام من کن چون برای خرید خانه از درآمد من هم استفاده شد اما رویش نمی‌شود که این کار را بکند. اول‌ها خیلی برایم مهم نبود اما دو سه سال است که برایم مهم است. رفتار پسرهایم موجب شده این ترس را داشته باشم.

  • ترس دیروز، تنفر امروز

    اگر دختر من بیاید به من بگوید «مامان عمو منو یه‌جوری بوس می‌کنه» هیچ‌وقت بهش نمی‌گویم «دخترم اشتباه می‌کنی» بهش نمی‌گویم «اینو به هیشکی نگو اینا همه زاییده‌ی ذهن خودته». آخر وقتی به مادرم گفتم اینها را بهم تحویل داد. دوست داشتم مادرم حداقل کاری را که می‌توانست، انجام بدهد.